اینجا مغازه کاستارد است، جعبه های مخصوص ناهار میفروشیم

در این مقاله قصد نداریم داستان کتاب را روایت کنیم . فقط کمی میخواهیم با دنیای کتاب زندگی کنیم

در زندگی شهری ، در دنیایی که پر است از دل مشغولی ها و درگیری های خانوادگی و مالی ، گاه یک گاز کوچک از یک شیرینی قدیمی ما را به دنیای بچگی خود باز میگرداند، دنیایی که دیگر وجود ندارد و ظاهراهیچ نشانه ای دیگر از آن نمی بینیم. شاید آن شیرینی دیگر خوشمزه نباشد، شاید دیگر مزاج ما چنین طعمی را دوست نداشته باشد، ولی آن شیرینی یادآوری آن روزهای شیرین است. روزهایی که پذیرفته ایم که دیگر تکرار نمی شوند.

گاه یکی از دوستان قدیمی خود را به یاد می آوریم که فکر می کردیم هیچ چیز نمیتواند مانع جدایی ما شود. گاه یک رابطه عاطفی قدیمی و گاه عضوی از خانواده مان که دیگر در کنارمان نیست

اتفاقی کوچک و به ظاهر ساده که در کودکی تجربه کرده ایم، ممکن است کل مسیر زندگمان را تغییر داده باشد. گویی از آن روز دنیا را از دریچه دیگری مشاهده می کنیم. بدون آنکه متوجه اش شده باشیم

گاه حصرت اتفاقی را میخوریم که خودمان هم از آینده اش مطمئن نبودیم و گاه روزهایی را تجربه کرده ایم که هیچگاه آمادگی رو به رو شدن با آن را نداشتیم

جمله ای که پیوسته در کتاب تکرار می شود:

چرا آن حرف را به زبان آوردم؟

چرا باور داشتم که روزهای تا دیروز، فردا هم ادامه دارند؟

چرا نتوانستم کمی بهتر رفتار کنم؟

و به راستی هر کدام از ما چه تعداد از این چرا ها را با خود حمل می کنیم؟ این مقاله و یا این کتاب قصد حل کردن این چرا ها را ندارند، اگر قصد داشته باشیم راه حلی برای حل این چرا ها پیدا کنیم، کتاب هایی چون از “تروما تا التیام” گزینه های مناسبی هستند.

 ولیکن این کتاب به ما کمک می کند تا فرصتی پیدا کنیم و مجدد به چراهای زندگی خود نگاهی بیندازیم. نگاهی بدون قضاوت به گذشته خودمان، به آنچه بر ما گذشت، آنچه زندگی ما را تحت تاثیر قرار داد و آنچه که یقینا باور داریم اگر اتفاق میفتاد اکنون زندگی بهتری داشتیم.

وقتی شروع به دیدن گذشته خود می کنیم، گویی گذشته دوباره زنده می شود. گویی دوباره تمامی احساس هایی که آن زمان بر ما گذشت را دوباره زنده می کنیم و شاید جهان مجدد از دریچه آن خاطره با ما سخن بگوید، این بار به شکلی دیگر …

 
 

دسته بندی شده در: